عزت الله مولايى نيا همدانى
338
نسخ در قرآن ( فارسى )
آن راهى نمىبرد ؛ چرا كه فرمود : إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ « 1 » وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ « 2 » بر پايهء اين دو كريمه ، قرآن تا ابد از هرگونه دستبردى مصون و محفوظ قطعى است و فرويش آن حق و خودش بر صراط حق مىباشد ، نه باطلى در آن راه دارد و نه تحريفى ، نه در گذشته و نه در حال و آينده ، نه لفظى و نه معنوى و امكان تحريف آن براى بشر مهيا نبوده و نخواهد بود ، تا دنيا دنياست قرآن كريم در صحنهء اجتماع بشرى با قامتى رسا و دور از دسترس بيماردلان و تحريفگران ، بر بشريت حكومت خواهد داشت . احدى از موحدين عالم نمىتواند به افعال و ارادهء ذات اقدس ربوبى نسبت بطلان دهد « 3 » و مسلما هر پژوهشگر ژرفنگر منصفى ، اگر در بيان آيههاى پس و پيش آيه مورد بحث دقت لازم را بنمايد ، در مىيابد كه آيهء كريمه ، نه تنها وقوع « نسخ » را در حوزهء تشريع قرآنى ، نفى نمايد ، بلكه وقوع تاريخى آن را نيز اثبات مىنمايد ؛ زيرا آيهء كريمه ، هرگونه نفوذ بيرونى غير الهى و باطلى را در قلمرو وحى الهى مورد انكار قرار داده و با قاطعيت تمام اعلام مىدارد كه اين كتاب با عظمت تا رستاخيز ، از هر گونه تحريف ، تغيير و تصرف خارجى غير الهى مصون و محفوظ است ، اما « نسخ » - به اعتقاد همهء پژوهشگران اسلامى حتى طبق نظر ابو مسلم و پيروانش ، به حكم اسلاميت - خودش يك نوع تصرف الهى و تشريع خداوندى بوده كه حكمت بىپايان ذات ربوبى و مصالح بندگانش در مقام تشريع ، آن را اقتضا مىكرده است ، در حقيقت حكم ناسخ و منسوخ روى هم ، يك حكم بوده كه در دو مرحله تكميل شده
--> ( 1 ) الحجر ، 9 . « البته ما قرآن را بر تو نازل كرديم و ما هم آن را محققا محفوظ خواهيم داشت » . ( 2 ) الإسراء ، 105 . ( 3 ) چرا كه خداوند ، در آيات سهگانه « نسخ » ، آن را به ذات اقدس خود نسبت داده است و اگر « نسخ » را به معناى « باطل » بگيريم ، معناى آن چنين مىشود كه خداوند - نعوذ باللّه - به خودش نسبت كار باطل داده باشد و اين نقص است و محال ؛ چرا كه او ذات اقدس و مستجمع جميع صفات كمال بوده و از نقص و عيب منزه و مبرى است ، سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ ( الصافات ، 159 ) .